خلاصه فصل دوم کتاب تئوری سازمان رابینز
سیر تطور نظریه سازمان
اقدام واقعی در نظریه سازمان قبل از قرن حاضر صورت گرفته است.نقاط عطف محدودی ،قبل از قرن بیستم وجود دارد.در تکامل نظریه سازمان ابعاد دوگانه ای مورد تاکید قرار گرفته اند و این دو بعد دیدگاه های مخالفی نسبت به هم را ارئه داده اند.
1- بعد نخست قبل از 1960 دیدگاه های سیتم های بسته و با آغاز دهه 1960 دیدگاه های سیستم های باز، شروع به غالب شدن بر نظریه سازمان کرد.
2- بعد دوم به نتایج غایی ساختار سازمان مرتبط می شود .
|
سیر تکاملی نظریه های معاصر سازمان در قالب ابعاد سیستمی و ابعاد نتایج غایی |
|||||||
|
زمان تقریبی دوره ها |
1930 - 1900 |
1960 - 1930 |
1975 - 1960 |
؟ - 1975 |
|||
|
منظر سیستمی دیدگاه نتایج نهایی موضوع اصلی دسته نظری |
بسته عقلایی کارایی ماشین نوع 1 |
بسته اجتماعی افراد و روابط انسانی نوع 2 |
باز عقلایی طرح های اقتضائی نوع 3 |
باز اجتماعی قدرت و سیاست نوع 4 |
|||
نظریه پردازان نوع اول :
نظریه پردازان نوع اول تحت عنوان مکتب کلاسیک مشهورند . سازمان ها را اساسا به عنوان سیستم های بسته می پنداشتند که برای تحقق اهداف به طور کارآمد ایجاد شده اند.
مکتب کلاسیک با سه تئوری اساسی شناخته میشود: مدیریت علمی تیلور، اصول گرائی فایول و بوروکراسی ماکس وبر
۱-مدیریت علمی تیلور : وی معتقد بود از طریق نظارت دقیق می توان کارائی را افزایش داد.تیلور فقط بر سطح پایین سازمان (سطح مدیریت کارگاه ) تاکید داشت. وی چهار اصل ذیل را به عنوان "اصول مدیریت علمی" پیشنهاد کرد:
- جایگزینی روش های علمی به جای محاسبات سر انگشتی
- انتخاب و آموزش علمی کارگران
- همکاری مدیریت و نیروی کار برای تحقق اهداف کاری ، مطابق با روش علمی
- تقسیم مساوی مسئولیت بین مدیران وکارگران،بدین ترتیب که مدیران برنامه ریزی و سرپرستی را انجام داده و کارگران امور اجرایی را انجام دهند.
۲- هنری فایول و اصول سازمان : هنری فایول بنیانگذار مکتبی است که به اصول گرایان یا نظریه اداری مدیریت موسوم است. وی در جستجوی تدوین اصولی کلی بود که برای همه مدیران در تمامی سطوح سازمان به کار آید و بتواند وظایفی را که یک مدیر باید انجام دهد را تشریح کند.
چهارده اصول مدیریتی فایول :تقسیم کار - فرمانرانی قانونی - انضباط - وحدت فرماندهی - وحدت جهت - تبعیت منافع فردی از منافع جمعی - پرداخت به عنوان جبران خدمات - تمرکز - سلسلهمراتب - نظم - عدالت و انصاف – ثبات دوره خدمتی کارکنان- ابتکار و نوآوری – ایجاد روحیه جمعی .
3- ماکس وبرو بوروکراسی : ارائه نوع ایده آل ساختار سازمانی ، به وسیله ماکس وبر جامعه شناس آلمانی است .بروکراسی بوسیله تقسیم کار ، سلسله مراتب اختیار روشن ، رویه های رسمی انتخاب ، قوانین و مقررات مفصل و روابط رسمی شناخته می شود.
4 – دیویس و برنامه ریزی عقلایی : آخرین تلاش انجام گرفته از سوی نظریه پردازان نوع یک ، دیدگاه برنامه ریزی عقلایی است که پیشنهاد می کند : ساختار ،پیامد منطقی اهداف سازمان است .این دیدگاه مدلی ساده و قابل فهمی برای طراحی یک سازمان ارائه کرد.برنامه ریزی رسمی مدیریت،اهداف سازمان را تعیین می کند .سپس این اهداف به شیوه ای منطقی ،ساختار سازمان ، جریان اختیارات و دیگر روابط درون سازمانی را تعیین می کنند .
نظریه پردازان نوع دوم :
موضوع مشترک در بین نظریه پردازان نوع دوم ، شناخت ماهیت اجتماعی سازمان هاست . این نظریه پردازان به عنوان بانیان مکتب روابط انسانی معرفی می شوند.سازمان ها را متشکل از افراد و وظایف می دانند .آنان نوعی دیدگاه انسانی را در برابر دیدگاه ماشینی ارائه کردند.
۱- التون مائو و مطالعات هاثورن : انجام آزمایشات مختلفبررسی تاثیر آن ها بر روی بهره وری و عملکرد کارکنان
2 - چستر بارنارد و سیستم های تلفیقی : سازمان ها تلفیقی از وظایف و افراد هستند که باید یک حالت تعادل بین این دو حاصل شود. نقش های اصلی مدیر باید ارتباط را تسهیل وزیر دستان را تشویق به ابراز تلاش زیاد کند.
3 - داگلاس مک گریگور و نظریه X - نظریه Y : با مطرح کردن دو دیدگاه مجزا در مورد انسان وبررسی شیوه های مختلف برخورد مدیران با کارکنان نتیجه گیری کردکه مدیران در مورد ماهیت انسانی متکی بر پیش فرض هایی است که تمایل دارد بر اساس آن ها با زیر دستان خود رفتار کند.
4 - وارن بنیس و مرگ بروکراسی : نظریاتی در مورد از میان رفتن بروکراسی وبوجود آمدن ساختار هایی متفاوت با بروکراسی مطرح کرد .استدلال کردکه سازمان ها در شرایط کنونی ادهوکراسی های منعطف را و نه بروکراسی ایده ال را می طلبد.
نظریه پردازان نوع سوم :
تضاد بین تز و آنتی تز منجر به یک سنتز شد که رهنمود بهتری برای مدیران فراهم کرد ،آن سنتز دیدگاه اقتضائی بود.نظریه اقتضایی علاوه بر تاکید بر این موضوع که یک بهترین روش وجو ندارد ، در تعیین متغییر های اقتضایی که در تعیین ساختار صحیح سازمانی از اهمیت شایانی برخوردارند ،گام های موثری برداشته است .
۱- هربرت سایمون و عقب گرد اصول گرایی : بیان این که بیشتر اصول کلاسیک ها با هم در تناقض اند .
2 – دیدگاه محیطی کتز و کان : ارائه توجیهاتی متقاعد کننده در خصوص دیدگاه سیستم های باز برای بررسی روابط مهم یک سازمان با محیطش و نیاز داشتن انطباق با یک محیط متغییر در صورت تمایل به بقاء سازمان.
3 – پژوهش جون وود وارد و چارلز پرو در مورد تاثیر فناوری بر ساختار : ضرورت توجه به فناوری و تناسب صحیح بین آن و ساختار سازمانی .
4 – گره آستون و اندازه سازمان : بیان این که اندازه سازمان ها عاملی موثر بر ساختار سازمانی است.
نظریه پردازان نوع چهارم :
امروزه جدیدترین دیدگاه ها نسبت به نظریه سازمان بر ماهیت سیاسی سازمان ها متمرکز است .مرحله شکل گیری این موضوع ،به وسیله جیمز مارچ و هربرت سایمون آغاز شد،اما بیشتر به کار جفری ففر بر می گردد.
1- محدودیت های شناختی تعارض گرایی مارچ و سایمون : ارایه یک مدل تجدید نظر شده از نظریه سازمان برای تصدیق محدودیت های سبک تصمیم گیرنده عقلایی و بیان فلسفه وجودی تعارض اهداف.
2- سازمان های ففر به عنوان عرصه سیاسی : ارائه مدلی از نظریه سازمان که ائتلاف های قدرت ، تعارض ماهوی اهداف و تصمیمات طراحی سازمانی را که منافع شخصی افراد قدرتمند را برآورد می سازد مورد توجه قرار می دهد.طراحی سازمان نتیجه تنازع قدرت بین این ائتلاف های گوناگون است.این نظریه در حال حاضر بسیار متداول و معمول است .